آسمان من

  
 هر نفس آواز عشق میرسد از چپ و راست    ما به فلک میرویم،عزم تماشا که راست؟
 
اردیبهشت 1387
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
 
آرشیو

کامپیوتر Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
شنبه 21 اردیبهشت ماه سال 1387
سلامی به یگانه ی هستی بخش
به نام تو
سلام، بهترین واژه برای شروع حرفهای ناگفتنی است...
پس به رسم ادب سلام...
خدای بزرگم:
چند وقتی بود که دیگر نه زمان اجازه میداد تا با تو درد دل کنم و نه خودم جرات داشتم.
اما امروز وقت خوبی بود که باهم مثل قدیم حرف بزنیم ، من از بنده هایت بگویم و تو مثل همیشه لبخند بزنی.
یادت هست که قبل تر ها چه قدر شکایتهای بچگانه ی مرا از زمین و زمان و همه دنیا می شنیدی و من می گفتم و می گفتم تا خوابم می برد؟؟
گاهی که آن روزها مثل سرعت نور از برابر چشمانم می گذرند قسمت با تو بودنم را نگه می دارم و مانند درسهای شب مرورش می کنم .چه ، از درسهای شب هم با دقت تر و با شوق و ذوق بیشتر.
وقتی دلم از خیلی چیزها می گیرد و به زمین می رود و به آسمان می آید تا من همدمی را برای آشفتگیهایش انتخاب کنم شرمنده می شوم...
می بینم که هیچ کس خود را لایق شنیدن حرفهای او نمی داند.
و همچون پدری که دست خالی به خانه باز گشته باشد به قلبم می گویم: نشد ! کسی پیدا نشد..و سرم را پایین می اندازم.
نا گاه تو می آیی و می گویی : بگو تا گوش کنم!
تو بودی که در برابر خطاهایم سکوت کردی.
هیچ وقت اخم نکردی و سر زنش در کارت نبود. خدایا خودمانیم ها تا حالا اخم هم کرده ای؟؟
گاهی می شنوی که می گویم: خدایا می شود در چشمانم نگاه نکنی ؟ خجالت می کشم.
و تو بی آنکه منتی بگذاری به چشمانم نگاه نمی کنی ولی من حس می کنم که به بهترین نحو به حرفهای قلبم گوش میدهی و حتی خمیازه هم نمی کشی!
امروز عهدم را با تو تجدید می کنم و مثل همیشه می گویم : اگر این بار عهد را شکستم چه می کنی؟
تو با آرامش تمام و کمال جواب می دهی: باز هم منتظر می مانم تا بیایی.
خدایا ! چه قدر لحظات با تو بودن لذت بخش است! ولی... ولی چرا ما آدمها از اینکه با تو باشیم امتناع می کنیم؟
مگر دعوایمان کرده ای؟ یا مثلا مهربانیت را از ما دریغ کردی؟
پس چرا؟؟؟؟
بگذریم...
امروز هم جز حرفهای تکراری آن وقتها و شکایتهای پی در پی حرف دیگری ندارم ... مگر ما انسانها جز برای شکوه و اعتراض هم از تو سراغ می گیریم؟
خدای من !
چه قدر صبوری!
تحملم می کنی و دم بر نمی آوری..
.
.
.
کاش این بار عهدم را با تو نشکنم.
فقط جمله ای در گلویم مانده که ...
دوستت دارم!


 
شنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1387
چهار فصل

به نام خدا


چه زمستان تلخی بر من نمود



دوری تو ای مایه ی شادی وقت گذران


چه سرمای کشنده ای را احساس کردم


چه روزهای تیره ای شام کردم


چه خزان دیماهی در پیرامون خود دیدم


با این همه وقت سپری شده فصل تابستانی بود


پاییزی پربرکت و بارور


و از عشق هوس انگیز بهاری آبستن


همچون بیوه زنی که پس از مرگ شوی در انتظار فرزند است


اما این فراوانی در نظر من


همچون امید یتیمان،همچون طفل نامشروع می نمود


زیرا تابستان و شادیش برای من فرع و وجود تو اصل بود


در دوری تو حتی مرغان نغمه سرای تابستان خاموشند


و اگر هم بخوانند، نوایشان چنان آکنده از غم است،


که برگ درختان را چنان پژمرده می کند که گویی زمستان نزدیک می شود.


شاعر:؟


 
جمعه 6 اردیبهشت ماه سال 1387
قالب ۲

سلام سلام سلام


بلاخره با کمک دوستان عزیزم ( شهرزاد خانوم و آقا موشه ) مشکل قالب وبلاگم حل شد.
بنابراین این گل رو تقدیم می کنم به این دو دوست عزیزم:

Image and video hosting by TinyPic




 
پنجشنبه 29 فروردین ماه سال 1387
قالب جدید!!!!
با سلام
اینم از قالبه جدید آسمان
اول از همه از دوست بسیار عزیزم( شهرزاد خانومی) تشکر می کنم که اگه ایشون نبودن هیچ کاری پیش نمی رفت .البته هنوز ما مشکل خط آرشیو و بعضی قسمتها رو داریم که انشاا.. با کمک دوستان حل میشه. و بعد عرض احترام دارم خدمت تمام عزیزانی که سر می زنند . خوشحال میشم نظراتتون رو در مورد قالب جدید بدونم.
امیدوارم موفق و شاداب باشید.
یا حق !

 
دوشنبه 19 فروردین ماه سال 1387
شاد باشم!
همیشه شاد بودن را به غم نبودن تو فروخته ام،
و حالا پروا از لبخند باعث شده که حتی آمدن تو هم خنده بر لبانم را بخشکاند.
تا کی این غم با من خواهد بود؟
من که عمری آرزوی دیدارت را داشتم
و شبها با یاد تو به خواب می رفتم،
حالا که آمده ای پس چرا احساس شادی نمی کنم ؟
می ترسم! می ترسم که بخندم و فراموش کنم که چه قدر اندوهگین بوده ام
و شادی ام دیری نپاید.
و حالا ،
لبخند سرد من را ببین و نپرس که:
چرا شاد نیستی؟!؟!

Image and video hosting by TinyPic

 
یکشنبه 11 فروردین ماه سال 1387
گل یاس
شاید آن روز که سهراب نوشت:
تا شقایق هست ، زندگی باید کرد
خبر از قلب پر از درد گل یاس نداشت.
باید اینگونه نوشت:
هر گلی هم باشی
چه شقایق ، چه گل پیچک و یاس،
زندگی اجبار است!

تعداد بازدیدکنندگان : 2592


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
اگر آسمانی باشیم یکدیگر را دوست خواهیم داشت.
شناسنامه کامل من...